دعوتی مامانی
سلام صورتی مامان 
روز جمعه مامانی خانواده خاله جان و دایی شون رو واسه نهار دعوت داشتن
شب قبل منم ۳ مدل ژله بستنی درست کردم
و صبح جمعه هم سوپ گذاشتم تا اینجوری ما هم یه کمکی کرده باشیم ![]()

صبح جمعه بعد خوردن یه صبحانه سبک بابایی شما رو برد تو حیاط حموم آفتاب
بعدشم ماساژ با روغن مخصوص
و نهایتا حموم
بعد حموم تند تند حاضر شدیم به قصد خونه مامانی
تا رسیدیم
تقریبا همه کاراشون انجام شده بود فقط یه خورده تو چیدمان سفره کمک خاله رویا کردم
و بعد آمدن مهمونا و صرف چای و شیرینی رفتیم سراغ کشیدن و صرف غذا
نهار قورمه سبزی بود و جوجه و کباب و البته سوپهای مامانی خلاصه همه کلی به به و چه چه کردن
بعد صرف نهار تا یه خورده جمع و جور کنن من رفتم سراغ غذا دادن به شما که تا تموم شد مهمونا میوه هاشون رو هم خورده بودن و رفته بودن سراغ صرف چای عصرانه 

مامانی یه سری هدیه بعنوان تشکر واسه خانواده خاله جان تهیه کرده بود
که توسط زهرا خانم همسایشون به زیبایی بسته بندی
و توی یه مجمعه مسی چیده شده بود
که با موزیک 
و رقص توسط مامان وارد جلسه شد
ولی حسابی هم سنگین بود . بعد دادن هدایا دایی جان مامان و خانمشون مثل همیشه با صدای گرمشون ما رو مستفیض کردن
بعدشم نوبت رسید به مراسم خداحافظی
آخه یکشنبه صبح خاله جان و همسرشون و خاله رویا و آقا علی رضا عازم کربلان . پروازشون امروز صبح ساعت ۹.۵ بوده و الان هم احتمالا رسیده باشن منم برم بزنگم به خاله رویا
ببینم رسیدن به سلامتی 
الان خاله رویا زنگ زد
رسیده بودن فرودگاه نجف و می خواستن به سمت کربلا حرکت کنن ![]()

اینم فسقل خانم ما در حال شیرین کردن خودش 








دعوتی مامانی
