گیتا جونیگیتا جونی، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 22 روز سن داره
برديا جونیبرديا جونی، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

ستاره هاي زمینی

مراسم مولودي امام رضا

سلام عشق مامان جمعه عصر خونه مراسم مولودی داشتیم . مهمونا از ساعت 6 دعوت شده بودن و قرار بود خانم موسوی (مداح) ساعت 6.5 بیاد ولی چون اکثرا با تاخیر امدن خانم موسوی مجبور شد یه خورده مراسم رو با تاخیر شروع کنه تا همه سر جمع بشن که تو این فاصله مامانی یک دعا خوند و ما هم از مهمونا پذیرایی کردیم  سمیه هم از صیح امده بود واسه تمیز کاری و پذیرایی چون امسال روز ولادت امام رضا افتاده بود جمعه یک سری از مهمونا خارج شهر بودن و نتونستن بیان در نتیجه نسبت به پارسال مهمونا یه خورده کمتر بودن ولی به نظر خودم هم خود خانم موسوی و هم مهمونا نسبت به پارسال شور و حال بیشتری داشتن و جشن خیلی خوبی شد اخر مراسم هم (ساعت 8 )خانم موس...
14 مرداد 1396

این روزها

سلام عشق مامان پنجشنبه شب حاضرت کردم بریم حیاط افتتاح تاب جدید . به بابا که زنگ زدم گفت تو حیاطه و داره باغچه ها رو اب می ده پایین که رفتیم دیدیم در حیاط بازه و بابا گفت عمو صادق می خواد ماشین جدیدش رو بیاره بزاره تو پارکینگ اینجا . وقتی عمو صادق و خاله مینا امدن بابا رفت از خونه چای وکیکی که واسه روز دختر گرفته بودیم و فرصت نشده بود بخوریمش اورد و  قسمت شد دور همی تو حیاط بخوریم    جمعه سحر هم مرضی جون (خواهر عمو حمید)با دخترای مهربونش و عمو فرشاد رسیدن بیرجند (می گم مهربون چون واقعا مهربونن و شما رو خیلی دوست دارن سپیده جون می گفت جواد جون پسر عمو حمید بهش گفته من اگه یه روز دختر داشته باشم می خوام مثل گ...
8 مرداد 1396

دوباره خاله شدم

نی نی کوچولوی خاله رویا روز سه شنبه بدنیا امد   تو روز دختر خاله رویا و عمو علیرضا صاحب یه دختر ناز نازی شدن و منم برای دومین بار خاله شدم البته چون سرماخوردگیم خوب نشده هنوز دیدن کوچولو نرفتیم ...
5 مرداد 1396

رستوران رضايي -پاگشاي عمه صديقه

 روز پنجشنبه نهار همگی دعوت بابا جون بودیم رستوران رضایی از اونجا هم چون قرار بود بریم باغ یکی از فامیلای عمو مجید تو طرقبه قبلش به اتفاق عمو حمید رفتیم خونه تا یک سری لباس و وسیله واسه شما دو تا برداریم  و بعدشم  رفتیم باغ . اونجا اقایون رفتن شنا و شما هم کلی با سگ ارنیک جون بازی کردی در صورتی که مامان کلی از سگه می ترسید شب هم چون یک سری از مهمونا شام جایی دعوت بودن ما به اتفاق عمو حمید و پسراش رفتیم یکی از رستورانای طرقبه واسه شام . بعدشم عمو حمید رو دوباره رسوندیم باغ و خودمون چون شما دو تا خواب بودین و منم یه خورده سرما خورده بودم  و شب قبلش هم به خاطر سرماخوردگیه بردیا و بدخوابیش کم خوابیده بودم ترجیح داد...
29 تير 1396

مشهد - پارك مينياتوري

عصر چهارشنبه و یک سری ماکت دیگه که به خاطر عدم همکاریه گیتا خانم نشد عکس بگیریم توصیه می کنم حتما برین به خصوص تو فصلی که یاس ها هنوز گل دارن اخه اونجا پر از یاسه و دفعه قبل که رفتیم خیلی عالی بود بعدش هم رفتیم فروشگاه بزرگ نزدیک پارک که تقریبا تو خیابون روبروی خونه واقع می شه و کلی ازش تعریف شنیده بودیم واسه خرید وقتی هم برگشتیم خونه چایی برداشتیم و رفتیم تاب تاب در در ...
28 تير 1396