آسمان کودکی
خاطرم پرواز کن در آسمان کودکی امشبی ماوا نما در آشیان کودکی بر سر سنگی نشین در روبروی مادرم تا که دستت پر کند از تکه نان کودکی ...
نویسنده :
مامانی گیتا جون و برديا جون
10:0
اسب زردم
سوار اسب زردم می چرخم و می گردم چرخ و فلک تند می ره بالا و پایین می ره ...
نویسنده :
مامانی گیتا جون و برديا جون
12:24
طلای سرخ زعفران
آبان فصل برداشت زرشک و زعفران تو استانمونه الان توی شهر از در خونه خیلی ها که رد می شی کلی گل زعفران پر شده ریخته و بوی عطرش که فضای خیلی از خونه ها رو پر کرده ادمایی که دور سفره های پر از گل می شینن و ضمن پر کردن گلها می گن و می خندن و به قول بیرجندی ها اتشونی دارن و البته که بهترین و مرغوب ترین زعفران کشور مال استان ماست زرشک هم که تقریبا مختص ماست دیروز هم سفیر نروژ به همراه هیئت همراهش امدن به شهرستان محل کار مامان و تو مراسم زعفران چینی محلی ها شرکت کردن و بعدش هم سری به مزارع گل نرگس زدن سفیر نروژ و همسرش ...
نویسنده :
مامانی گیتا جون و برديا جون
9:07
قدم نو رسیده مبارک
امروز عصر قراره به اتفاق همکارای مامان بریم خونه عرفان گلی که صاحب یه داداش خوشگل به اسم آرمان شده خاله سمیه قدم نو رسیده مبارک ...
نویسنده :
مامانی گیتا جون و برديا جون
12:56
تاب تاب عباسی
راستی یادم رفت بگم پریشب یه کار خیلی خطرناک کردی برات مغز گردو اورده بودم یه تیکه آخرش رو که تو دهنت گذاشتی از کنارت بلند شدم رفتم اشپزخونه که یه چند دقیقه بعد امدی در حالی که همش به بینیت اشاره می کردی و عطسه می زدی سریع دراز کشوندمت که دیدم بله همونیه که می ترسیدم مغز گردو رو تو بینیت کرده بودی یه خورده خودت دست زدی و منم که اومدم با موچین دربیارم رفت بالاتر سریع به بابایی زنگ زدم بیاد ببریمت بیمارستان بابایی که اومد حاضر که می شدم خوش خبری داد که دراومد وای مامان امان از دستت که این روزا خیلی اتیش می سوزونی ...
نویسنده :
مامانی گیتا جون و برديا جون
9:39
دخترم زیبا گلم
خنده بر لب دارد و نوری به چشم با نگاهش میکند افسونگری آرزو کردم خدا را گوهری سالم و زیبا نگارین اختری بر سرم او ریخت یکدنیا گهر داد ما را او زرحمت دختری دختری مانند گل زیبا و پاک از همه ناراستیها او بری او گل کاشانه ما میشود میکند بر ماهتاب او سروری لطف حق شامل شده بر حال ما می گشاید یک به یک بر ما دری نام او گیتا و زیبا گوهریست چون نگینی هست بر انگشتری خنده بر لب دارد و نوری به چشم با نگاهش میکند افسونگری من چه خوشبختم که دارم دختری دختری زیبا رخی تاج سری چشم وابرویش قرار از کف ربود بس که داند شیوه های دلبری او شده نور...
نویسنده :
مامانی گیتا جون و برديا جون
8:13
کودک دوست داشتنی من
این دو تا عکس مربوط به روزیه که از بیمارستان مرخص شدی ظهر هر کار کردم هیچی نخوردی با وجود اینکه از صبح غیر سرمی که بهت زده بودن فقط یه شیشه شیر خورده بودی ولی عصر یه هو نگاه کردم دیدم ظرف غذات رو برداشتی رفتی تو وان قبلیت نشستی و غذا می خوری ...
نویسنده :
مامانی گیتا جون و برديا جون
16:59
فعلا بای بای مهد
سلام نفس مامان فقط اومدم بگم سه روز از مهد رفتنت نگذشته بود که مریض شدی و کارمون به بیمارستان کشید البته یه شب تا صبح . سه شنبه شب ساعتای 8.5 حالت بد شد و با امبولانس بردیمت بیمارستان و تا صبح اورژانس بودیم و خانم دکتر صبح بعد دیدن جواب ازمایشاتت که خدا رو شکر همگیشون خوب بود مرخصت کرد واسه همون فکر نکنم فعلا مهد بفرستمت ضمنا از مهد برات به گوشی مامان پیام فرستادن: عزیزم جات تو مهد کودک آفتابگردان خیلی خالیه زود زود بیا منتظریم ...
نویسنده :
مامانی گیتا جون و برديا جون
8:15




