گیتا جونیگیتا جونی، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 22 روز سن داره
برديا جونیبرديا جونی، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

ستاره هاي زمینی

کودک دوست داشتنی من

جونم برات بگه که این آخر فروردینی حسابی درگیر بودیم آخر ماه دوباره رفتیم مشهد واسه انجام کارای بانکی خونه مشهد ضمن اینکه بابا هم کار اداری داشت خلاصه دوشنبه شب رفتیم و جمعه صبح برگشتیم اما مامان بیچاره مجبور شد  دوباره دوشنبه شب تنهایی بره مشهد واسه یک سری آزمایشات پزشکی و شما برای اولین بار شب تنهایی موندی خونه مامانی تا روز چهارشنبه که من برگشتم و جالب اینکه اصلا هم بی قراری نکردی   حتی فکر کنم بدت نمی یومد بیشتر مشهد می موندم ...
14 ارديبهشت 1395

این روزها

سلام ملوسک مامان اول از همه اینکه یکشنبه ظهر نهار دعوت باباجون بودیم هتل کوهستان مناسبتش هم آمدن یکی از دوستای شمالی بابا جون به بیرجند بود سه شنبه شب هم رفتیم عید دیدنی خونه آمنه خانم دختر عمه بابا شب که بابا اومد خونه تا حاضر بشیم و بریم باصدای در  از خواب بیدار شدی و چون هنوز دلت می خواست بخوابی یه خورده بداخلاق شدی و تنها با این بهونه که قرار شد شیشه عرق نعنا رو هم با خودت بیاری و واسه همه اونجا عرق نعنا بریزی خوش اخلاق شدی آخه نه اینکه خودت علاقه خاصی به عرق نعنا داری فکر می کنی همه همین حس رو دارن به قول خودت نع نا سه شنبه صبح هم چون مامانی یه خورده سرما خورده ساعتای 10.5 باب...
26 فروردين 1395

12 فروردین

  12 فروردین که بعد یه بارندگی خوب بهاره طرفای ظهر رفتیم یه دوری بزنیم و از اونجا هم به اصرار شما واسه نهار رفتیم شمس العماره که خوش گذشت البته مامان از روز قبلش سرما خورده بود و چندان حالش خوب نبود واسه همون 13 هم نرفتیم باغ باباجون و خونه موندیم   میدون جلوی خونه                 رستوران شمس العماره   و اینم از گلکاری های عیدانه بابایی   و بالاخره گیتاجونی موقع ناراحتی ...
16 فروردين 1395

عید دیدنی

سلام نفس مامان امسال عیدچون مامانی نبودن عملا عید دیدنی جایی  نرفتیم تا اونا هم از سفر برگردن فقط شنبه عصر رفتیم خونه خاله رویا تا دایی حسین (دایی مامان) رو که اونجا دعوت بودن ببینیم یکشنبه شب هم شام دایی جان رو به همراه مهزادجون و آقا کیان والبته خاله رویا و عمو علیرضا دعوت کردیم خونه که خیلی خوش گذشت و دیشب هم رفتیم خونه خاله بیتا     سفره هفت سین خاله رویا               و البته شب دعوتی دایی جان   ...
10 فروردين 1395

مشهد

              رستوران رضایی که این چند روز به جز روز آخر نهار رفتیم اونجا     و اینم روز آخر رستوران کاخ که توصیه می کنم حتما برین به خصوص که بوفش هم رایگانه بعد نهار هم رفتیم عکاسی               عید دیدنی خونه علی آقا پسر عمه بابا که مشهد هستن و بعد خونه عموی بابا رفتیم اونجا     و اینم عید دیدنی خونه عموی بابا ...
9 فروردين 1395

نوروز 95

سلام عشق مامان امسال مامانی دو روز آخر سال مرخصی تشویقی داشت این شد که مامانی و دایی رضا که برنامه سفر به نیشابور داشتن چهارشنبه صبح راهی شدن . شنبه شب هم سه تایی رفتیم کفش فروشی برای خرید کفش برای شما که تو راه خوابت برد اگرچه که کفش خوبی هم سایز پات پیدا نشد  از اونجا رفتیم خرید وسایل هفت سین یه چند جا که سر زدیم چیز جالبی نداشت و بالاخره این ظروف ماهی رو همراه با یکسری وسایل دیگه واسه هفت سین خریدیم و بعد خرید شیرینی رفتیم خونه( لازم به ذکره سبزه امسال دست پخت بابایی بود) تو خونه هم بعد چیدن سفره هفت سین مشغول جمع و جور کردن وسایل شدیم آخه قرار بود واسه کارای خونه مشهد اول فروردین بریم اونجا ی...
9 فروردين 1395

سال نو پیشاپیش مبارک

بوی جان می آید اینک از نفس های بهار دستهای پر گل اند این شاخه ها ؛ بهر نثار با پیام دلکش " نوروزتان پیروز باد " با سرود تازه " هر روزتان نوروز باد " شهر سرشار است از لبخند ؛ از گل ؛ از امید تا جهان باقی ست این آئین جهان افروز باد   دلتان به نور لطف خدا منور ، مشام جانتان به شمیم بهارمعطر لطف روزگار برایتان مقرر  نوروزتان پیشاپیش مبارک خدایا تو سال جدید برای خانواده و همه دوستانم سلامتی ، عشق، شادمانی، آرامش، محبت و برکت آرزومندم فیتیله مامان دو روز آخر هفته  تعطیله   ...
25 اسفند 1394

دخترم 3.5 ساله شد

گیتا جونی تا این لحظه 3 سال و 6 ماه سن داره دخملی جدیدا دستش به کلیدای برق اشپزخونه می رسه عاشق اینی که تو کارا کمک کنی و بعدش به همه بگی من (یعنی کار من بود ) این جور مواقع همه رو صدا می زنی و می خوای شاهد کمک هایی که می کنی باشن مثلا عاشق اینی که با بابایی بری از تو حیاط خلوت برنج بیاری  البته اینکه خودت خالی کنی و بعدشم بلند منو صدا می زنی و با افتخار اعلام می کنی که تو برنج خالی کردی و دیگه اینکه وقتی کار منو شما بالا می گیره میری یه گوشه وایمیستی و با گریه دایی رضا رو صدا می کنی بعدشم بابایی رو و اونها رو به مدد می طلبی ولی دخمل ناز مامان مطمئن باش مامان هرگز راضی به ناراحتی شما نیست و از اینکه اشکهای شما ر...
11 اسفند 1394