گیتا جونیگیتا جونی، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره
برديا جونیبرديا جونی، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره

ستاره هاي زمینی

روزهای پر از نگرانی

یکشنبه شب 95/3/6  واسه آزماییشاتم رفتم مشهد خونه خاله ماری و صبح دوشنبه اقا مرتضی من و خاله ماری رو  رسوندن مطب خانم دکتر برادران در تموم مدت راه به خاطر ازمایشی که امکان داشت خانم دکتر بگه باید انجام بدم کلی استرس داشتم که بعد دیدن جواب ازمایشم گفت لازمه انجام بشه موقعی که قبل نمونه گیری خانم دکتر داشت بوسله سونو محل ورود سرنگ رو مشخص می کرد و من از شدت ترس و استرس این کار حسابی دست و پام رو گم کرده بودم گفت چه پسر شیطونی داری و اونجا بود که فهمیدم نی نی جدیدمون پسره بعد ازمایش به توصیه خانم دکتر که گفت باید چند روزی استراحت داشته باشی و نمی تونی بری شهرستان مشهد موندم و چهارشنبه ظهر با پرواز بر...
6 خرداد 1395

ای مسیح آل پیغمبر سلام انتهای سوره ی کوثر سلام

ای مسیح آل پیغمبر سلام انتهای سوره ی کوثر سلام ای قدم هایت صراط المستقیم حافظ آیات قرآن کریم ای امام صالحان در روی خاک اکفیانی اکفیان روحی فداک   95/3/3 امروز خاله ماری زنگ زدن و گفتن خدا رو شکر به لطف خدای مهربون جواب آزمایش مامان نرمال بوده **************************** چند وقت پیش قبل اینکه جواب آزمایش مامان بیاد خواب دیدم مراسم عزاداریه امام حسینه و ما رفتیم درخش البته جایی که تو خواب دیدیم برام آشنا نبود ولی دیدم زن دایی مامانی واسه هیئت عزادارا برنج می پزن خودم هم داشتم حبوبات می شستم واسه آش نذری که تو خواب دیدیم قراره شب بپزم بعدا که تعبیر خوابم رو نگاه کردم نوشته بود دیدن خواب ب...
2 خرداد 1395

دخملی مریضه

دختر گلم از دیشب یه کم سرفه میکنی و آخر شب هم یه خورده تب داشتی امروز عصر قراره بریم دکتر ان شاا... که چیز خاصی نباشه *************************** سلام عشق مامان روز سه شنبه عصر بردیمت دکتر  لوازم پزشکیت رو هم بردیم که موقع معاینه آقای دکتر سرت با اونا گرم باشه ولی تو فاصله ای که نوبتمون بشه همه بچه ها و باباهاشون رو تو اتاق انتظار معاینه کردی بعد معاینه دکتر گفت یه سرماخوردگی ویروسیه و چیز خاصی نیست حتی دارو هم ننوشت چون چیزایی رو که گفت تو خونه داشتیم و من از شب قبل برات شروع کرده بودم  فقط یه انتی بیوتیک نوشت که گفت اگه سرفه هات بدتر شد بگیریم و برات شروع کنیم که متاسفانه از شب بعد حالت خیل...
28 ارديبهشت 1395

کودک دوست داشتنی من

جونم برات بگه که این آخر فروردینی حسابی درگیر بودیم آخر ماه دوباره رفتیم مشهد واسه انجام کارای بانکی خونه مشهد ضمن اینکه بابا هم کار اداری داشت خلاصه دوشنبه شب رفتیم و جمعه صبح برگشتیم اما مامان بیچاره مجبور شد  دوباره دوشنبه شب تنهایی بره مشهد واسه یک سری آزمایشات پزشکی و شما برای اولین بار شب تنهایی موندی خونه مامانی تا روز چهارشنبه که من برگشتم و جالب اینکه اصلا هم بی قراری نکردی   حتی فکر کنم بدت نمی یومد بیشتر مشهد می موندم ...
14 ارديبهشت 1395

این روزها

سلام ملوسک مامان اول از همه اینکه یکشنبه ظهر نهار دعوت باباجون بودیم هتل کوهستان مناسبتش هم آمدن یکی از دوستای شمالی بابا جون به بیرجند بود سه شنبه شب هم رفتیم عید دیدنی خونه آمنه خانم دختر عمه بابا شب که بابا اومد خونه تا حاضر بشیم و بریم باصدای در  از خواب بیدار شدی و چون هنوز دلت می خواست بخوابی یه خورده بداخلاق شدی و تنها با این بهونه که قرار شد شیشه عرق نعنا رو هم با خودت بیاری و واسه همه اونجا عرق نعنا بریزی خوش اخلاق شدی آخه نه اینکه خودت علاقه خاصی به عرق نعنا داری فکر می کنی همه همین حس رو دارن به قول خودت نع نا سه شنبه صبح هم چون مامانی یه خورده سرما خورده ساعتای 10.5 باب...
26 فروردين 1395