ستاره هاي زمینی

گیتا و برديا قند عسل هاي مامان

یه سفرسه روزه به مشهد

سلام عشقای مامان روز پنجشنبه عصر به سمت مشهد راه افتادیم و اخرای شب رسیدیم ظهر شنبه نهار دعوت عمه سمانه بودیم . بابا جون و عمه سهیلا و عمو صادق و خاله مینا هم بودن و اونجا شما کلی با ارنیک و اتبین جون بازی کردی البته چون مامان از صبح حالش خوب نبود عصر با عمه سمانه رفتیم درمانگاه سرم زدیم ظهر شنبه هم دعوت عمه صدیقه بودیم اما چون باز شما و بردیا و بابا حالتون خوب نبود برنامه رو کنسل کردیم و سر شب که حال همه بهتر شد رفتیم بیرون خرید و روز یکشنبه هم عصر برگشتیم بیرجند ولی جاده حسابی شلوغ بود ...
30 آبان 1396

کوچولوهای دوست داشتنیه من

بردیا دیگه می تونه یه سر اتاق رو بدون کمک بره البته بازم خیلی تعادل نداره و حسابی هم شیطون شده عاشق بازی با در کابینتها و ماشین لباسشوییه  با وجود اینکه درای کابینت رو با نخ بستیم ولی بازم دستگیره ها رو می گیره و درا رو محکم به هم می کوبه و از صدایی که ایجاد می کنه خوشش می یاد قبلا وقتی می رفت سراغ در ماشین لباسشویی درش رو می بستیم که دستش رو لای در نیاره ولی الان خودش یاد گرفته در رو باز میکنه و حسابی درد سر شده . معمولا هم با گیتا در حال کل کل هستن البته بردیا از سر بازی ولی گیتا اینو از سر بدجنسی می بینه و حسابی با هم درگیرن  یه وقتایی بردیا یه هو یی از پشت گیتا رو می گیره و گیتا هم در حالی که سعی می ...
12 آبان 1396

این روزها-امان از درد دندون

اول از همه اینکه یه مدت پر از مریضی رو سپری کردیم گیتا جونی سرما خورد البته نه خیلی شدید و بردیا هم همزمان وضعیت مزاجیش به هم ریخت البته نه به شدت دفعه قبل ولی بازم بد بود و حسابی بد غذا شد پشت بندشم از گیتا سرما خوردگی گرفت که هنوزم درگیرشه و یه سه شب هم شده که تا صبح بابت دندوناش بی قراره اونم اساسی خلاصه یه مدته که شبا درست و حسابی نخوابیدم به خصوص این چند شب اخیر دیگه اینکه از همون روزای مریضی بردیا جونی می می رو  کم کم گذاشت کنار و تلاش منم برای گرفتنش فایده نداشت روزای اول یکی دو بار در روز می خورد ولی الان یه هفته ای شده که همون رو هم ترک کرده   ...
7 آبان 1396
1