ستاره هاي زمینی

گیتا و برديا قند عسل هاي مامان

مسافرین

خبر جدید اینکه شنبه هفته پیش حمید جووووووووووووووون (به قول بابا) که همراه دو تا پسراش (جواد و امیر بیژن) طبق روال هر ساله اومده بودن ایران یه سفر چند روزه هم به بیرجند داشتن و تا همین شنبه اینجا بودن و خلاصه این چند شب بیشتر به دعوتی و شب زنده داری گذشت  شنبه شب دعوت باباجون بودیم نگین کوهستان -دوشنبه هم دعوت ما شمس العماره که به خاطر زیبایی فضا و هوای خوب و البته کیفیت غذاش دعوتی های بعدی هم افتاد اونجا . چهارشنبه شب دعوتی عمو امین و پنجشنبه شب هم دعوتی عمو صادق که چون مصادف شد با مراسم عروسی دوست مامان (فرانک جون) فقط برای صرف میوه و دسر به جمع فامیل پیوستیم  این عکسا هم مربوط به شب دعوتی خودمونه ...
31 تير 1395

تجربه مجدد مهد کودک

دوشنبه سه شنبه و چهارشنبه مجددا رفتیم مهد که متاسفانه به خاطر کنار نیومدن شما با یه کوچولوی یه خوره درشت رفتن به این مهد منتفی شد یعنی تا چشمت می افتاد بهش می زدی زیر گریه واسه همون به توصیه یکی از دوستان قرار شد ببریمت مهد عاطفه ها به خصوص که تازه فهمیدم مسئولش یکی از دوستای قدیمی خاله زری مامانه این دو تا گل دخترم هستی جون و مهدیه جون بودن که قراره سال دیگه برن مدرسه و شما دوستشون داشتی               ...
30 تير 1395

کودک دوست داشتنی من

      من از خدا کــــه تـــو را آفرید ،  ممنونم از آن که روح به جسمت دمید، ممنونم از آن که مثل بت کوچکی تراشت داد از آن که طــرح تنت را کشید ممنونم چقدر خوب و قشنگی! چقدر زیبایی! من از خدا کـــه تـــو را آفرید، ممنونم        ...
13 تير 1395

و در ادامه........

چهارشنبه -افطاریه دوست بابایی مهمانسرای جهانگردی   سه شنبه - افطاریه مریم جان دختر امیر آقا هتل کوهستان         پنجشنبه هم دعوتی مجید آقا پسر عمه بابا بود جمعه افطاریه یکی از دوستانمون تو سالن بابایی دیشب افطاریه مریم خانم دختر عمه بابا امشب هم افطاریه پسر عمه دیگه باباست دوشنبه هم افطاریه خودمونه ...
13 تير 1395