ستاره هاي زمینی

ستاره هاي زمینی
گیتا و برديا قند عسل هاي مامان
قالب وبلاگ
[ سه شنبه 28 دی 1395 ] [ 13:06 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

 

دارم مي رم واكسن ٤ ماهگي بزنم 😒البته با چند روز تاخير 

خدا به جون مامانم رحم كنه چون سر واكسن ٢ ماهگي خيلي اذيت كردم😋

خدا رو شكر پسر خوبي بودم☺️ البته لازم به ذكره اين دفعه به توصيه خاله بيتا ٣ برابر وزنم قطره استامينوفن خوردم 😊اون دفعه تو مركز بهداشت به مامانم گفتن دو برابر بدين ولي وقتي تو خونه جيغ بنفش مي كشيدم 😱و مامانم به خاله بيتا زنگ زد خاله گفت بايد ٣ برابر بدي كه بعدش ارومتر شدم😜

[ شنبه 25 دی 1395 ] [ 12:54 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]
[ جمعه 24 دی 1395 ] [ 0:57 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

امروز برديا جوني براي اولين بار غلت زد اول صبح و دوباره شب تكرار شد 

جديدا هم اب دهنش زياد شده و مرتبا انگشتاشو مي خوره اب دهنش هم كش داره و و اين مواد كش دارتو شيري كه بعد شير خوردن بالا مي ياره هم هست كه مي گن بخاطر لثه سفت كردنه ظاهرا اقا كوچولومون براي دندون در اوردن عجله داره

[ چهارشنبه 22 دی 1395 ] [ 23:30 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]
[ دوشنبه 20 دی 1395 ] [ 0:35 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]
از طرف بابا حسين : يك زنجير طلا
از طرف ماماني : يه جفت گوشواره
از طرف بابا جون: ١٠٠ تومان
از طرف عمو جان (عموي بابا حسين) : ١٠٠ تومان
از طرف فرشته جون دختر عموي بابا: ١٥٠ تومان
از طرف عمو صادق : ١٥٠ تومان
از طرف خاله بيتا : ٥٠ تومان
از طرف خاله رويا : يه ست لوازم آشپزخونه
از طرف عمه سمانه : ٥٠ تومان
از طرف خاله مامان : يه پيراهن خوشگل 
از طرف زهره جون دختر عموي بابا : يه عروسك باربي به اضافه يك تيشرت براي بابا ويه ست ارايشي براي من به عنوان سوغات
از طرف منصوره جون دختر عموي ديگه بابا: يه پيراهن و دو تا عروسك و دو تا عطر براي من و بابا بعنوان سوغات
 
از طرف ايدا جون دختر دايي مامان : يه بلوز ناز
 
از طرف مهزاد جون دختر دايي مامان: يه كيف خوشگل 
ازطرف عمه سهيلا و عمو امين سكه پارسيان
[ شنبه 18 دی 1395 ] [ 12:07 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

در صورت تمايل درخواست رمز بفرماييد



ادامه مطلب
[ شنبه 18 دی 1395 ] [ 2:39 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

جادوي تلويزيون

[ پنجشنبه 16 دی 1395 ] [ 16:30 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

يه داداش دارم خيلي كوچولو          گرد و قلمبه با سر بي مو

دست و پاي و نرم است و كوچك           لپهايش تپل مثل عروسك

فقط مي خورد از شير مامان          چون كه طفلكي ندارد دندان

ب


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 15 دی 1395 ] [ 1:27 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

خونه خاله رويا


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 15 دی 1395 ] [ 0:58 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

بالاخره حلقه پسري بعد ١١ روز امروز صبح افتاد


ادامه مطلب
[ دوشنبه 13 دی 1395 ] [ 0:48 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

ظهر منو گيتا جون دو تايي رفتيم پارك نزديك خونه و برديا رو پيش بابايي گذاشتيم😊

هوا خيلي خوب بود انگار نه انگار كه زمستونه😃

 

[ شنبه 11 دی 1395 ] [ 1:25 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

يه چند روزي مي شه يه چيز جديدي كشف كردم اگه گفتييييييين 😊


ادامه مطلب
[ شنبه 4 دی 1395 ] [ 23:20 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]
  • شهر بازي عروسكي محصول مشترك بابايي و گيتايي
  •  
  •  
[ جمعه 3 دی 1395 ] [ 2:12 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

قبل رفتن به مطب دكترجهت....

بعد خوردن دارو

بعدشم كه اينقدر پسرم جيغ جيغ كردي كه مجبور شديم داروي مسكن رو تو مطب بهتون بديم سوار ماشين كه شديم تا خونه خواب بودي تو خونه هم يه يك ساعتي  خوابيدي و منم خوشحال كه ديگه تموم شد ولي دوباره جيغ و جيغ طوري كه مجبور شدم به منشي دكتر تماس بگيرم كه گفت طبيعيه اثر دارو ي بيهوشي  از بين رفته با ماشين ببرينش بيرون دورش بدين تا خوابش ببره كه خدا رو شكر روي پا گذاشتمت و خوابيدي و از فرداحالت خوب بود و خدا رو شكر از درد خبري نبود

 

[ پنجشنبه 2 دی 1395 ] [ 18:5 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُ‌وا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ‌ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ‌ لِّلْعَالَمِينَ ******************** امشب چه نازدانه گلی درچمن رسید/گویی بساط عیش مداوم به من رسید/ نور ستاره ای در شب تولدت/انگار که فرشته ای از ازل رسید ******************* عاشقانه ای برای دخترم ، دردانه ی زیبایم گیتاکه در تاریخ 91/6/11، ساعت 11 شب چشم به این دنیا گشود . کسی که در این دنیا فقط او را کم داشتیم . وحالا مادرانه هایم را برایت مینویسم , از اولین های من و تو تا بی نهایت تا وقتی بزرگ شدی بخوانی و بدانی که با تمام عشقم برایت نوشتم و بعدها خودت بنویسی آنچه که برایت اتفاق می افتد .
امکانات وب