ستاره هاي زمینی

گیتا و برديا قند عسل هاي مامان

این روزها

سلام گیتا جونی مامان بالاخره بعد قریب به یک هفته مریضی تو و بردیا و خونه نشینی مجددت که روزای اولش حسابی هم حال ندار بودی و ناچارا مامان صبح ها می امدن خونه کمک خاله مریم پرستارتون امروز صبح رفتی کلاس  و بعدشم می ری خونه مامانی و فعلا مهد نمی ری تا وضعیت هوا بهتر بشه . ان شاا... شرایطی  که تو این دو هفته تجربه کردیم دیگه تکرار نشه و شما دو تا وروجک تا اخر فصل سرما رو بدون مریضی بگذرونید. ضمنا بردیا جونی هم یکی از دندونای کرسیه فک بالاش نیش زده و شده 7 دندونه و به دایره ی لغاتش هم چند کلمه دیگه افزوده شده البته نه بصورت خیلی مفهوم نو(نون) - تو(توپ)-تتا(کتاب)-نانا(نای نای)-داااااا(داغ)-نه-مو(موز) ...
10 دی 1396

یلدای 96

سلام عشقای مامان امسال شب یلدا به خاطر اینکه شما دو تا وروجک جفتتون مریض بودین (البته یک هفته ای می شه که مریض هستین)و مامان هم حال ندار بود خونه موندیم با وجود اینکه هم سمت مامانی برنامه بود (اولین مراسم شب چله دایی رضا که همگی به اتفاق رفته بودن خونه ی خاله جان که البته شام هم دعوت بودن) و سمت بابا جون به صرف گوشت داغ که نشد هیچ کدوم بریم و خونه موندیم و شب بعد با کیکی که بابا واسه شب یلدا و البته تولد خودش گرفته بود مراسم تولد بابایی رو برگزار کردیم تولدت مبارک بابایی ...
2 دی 1396

شب نشینی

جمعه شب - دور همی خانوادگی (خانواده امیر اقا و محمد آقا ) جمعه شب پسر عمه و دختر عمه ی بابا به همراه بابا جون امده بودن خونمون بازدید عید (این پروسه معمولا تو فامیل بابا زیادی با تاخیر برگزار می شه) گفتم به این بهونه یه خورده هم در مورد این روزای شما دو تا وروجک بنویسم یکی اینکه هر وقت چشم بردیا به جاروبرقی می افته شروع می کنه به تکرار کلمه جارو که گاهی دارو یا جادو هم می گه همیشه دنبال فرصت واسه رفتن تو اتاق گیتا جونیه و به محض ورود اول نگاهی می ندازه به ماشین امبولانس گیتا و بعد شروع میکنه به اژیر کشیدن (با بو  با بو  با بو ) یا سریع می ره رو تخت گیتا و خودش...
18 آذر 1396