ستاره هاي زمینی

ستاره هاي زمینی
گیتا و برديا قند عسل هاي مامان
قالب وبلاگ

پنجشنبه شب ٢٧ رمضان افطاريه مژگان جون و اقا رضا 


ادامه مطلب
[ جمعه 2 تير 1396 ] [ 3:41 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

شنبه -رستوران فيروزه


ادامه مطلب
[ يکشنبه 28 خرداد 1396 ] [ 3:52 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

 

اين عكسا مربوط به ديروز عصره


ادامه مطلب
[ دوشنبه 22 خرداد 1396 ] [ 21:03 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

٩ ماهه شدم و مرخصي مامانم تموم شد 😔ولي چون هنوز پرستار گير نياورديم و واسه ماماني هم نگه داشتنه من تو ماه رمضان سخته مامانم پنج شنبه ي گذشته رفت اداره و تا پايان رمضان مرخصي گرفت 


ادامه مطلب
[ شنبه 20 خرداد 1396 ] [ 20:20 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

افطاريه ماماني (جمعه ١٤ رمضان شب تولدامام حسن (ع)به منوال همه ساله)

حيفم امد اين عكس رو جدا نكنم

[ جمعه 19 خرداد 1396 ] [ 0:0 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

اينم از اولين ماست خورونه پسري


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 18 خرداد 1396 ] [ 18:00 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

 خبر جديد اينكه سينه خيز مي رم بماند بالشت نوردي هم مي كنم يعني كلا هر مانعي سر راهم باشه ازش مي گذرم 

در حد يكي دو قدم هم چهاردست و پا مي كنم

👇برو ادامه ي مطلب👇


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 18 خرداد 1396 ] [ 2:07 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

بالاخره ماه رمضان هم از راه رسيد چه زود زمان مي گذره انگار نه انگار يكسال گذشت

چون طبق روال هر ساله تعداد افطاري ها زياده واسه همون تصميم گرفتم تموم عكساي مربوط به دعوتي هاي امسال البته بجز دعوتيه خودمون رو تو اين پست بذارم

اولين افطاريه امسال افطاريه نوه عمه ي بابا بود( سمانه جان و اقا تورج -يكشنبه ٢ رمضان)كه بدليل عدم همكاريه گيتا خانم نشد عكس بگيرم 

عكس هاي بالايي هم مربوط به دعوتيه اميراقا پسر عمه باباست (سه شنبه ٤ رمضان

افطاريه اقاي احساني دوست خانوادگيه بابا جون(جمعه ٧ رمضان)

دعوتيه امنه خانم دختر عمه ي بابا(يكشنبه ٩ رمضان)

افطاريه عموصادق(پنجشنبه شب١٣ رمضان)

 

 

[ چهارشنبه 10 خرداد 1396 ] [ 16:16 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

بلدم دست بزنم👏


ادامه مطلب
[ سه شنبه 9 خرداد 1396 ] [ 15:48 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

برو ادامه ي مطلب👇


ادامه مطلب
[ سه شنبه 9 خرداد 1396 ] [ 15:21 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

از امروز گيتا با يك سرويس ديگه مي ره كلاس اخه خانم قبلي ديگه نمي تونست بياد و قرار شد بعد برگشت ما از سفر يكي از همكاراش رو جاي خودش بفرسته كه بنظر من از قبليه بهتره 

[ شنبه 6 خرداد 1396 ] [ 9:29 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

يكشنبه-پارك امين 

م


ادامه مطلب
[ يکشنبه 31 ارديبهشت 1396 ] [ 9:51 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

طرقبه -رستوران بلبل عنبران

 

🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷

 

تا ساعتاي ٥.٥ اونجا بوديم بعدش رفتيم داخل شهر طرقبه واسه خوردن بستني و بعدشم خريد واسه خونه

[ جمعه 29 ارديبهشت 1396 ] [ 10:3 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

روز سه شنبه به اتفاق ماماني و دايي رضا رفتيم مشهد البته ٢ ماشينه تا بالاخره پرونده ي خونه رو ببنديم و وسايل رو بچينيم . البته شب اول خيلي سخت گذشت چون تا راه افتاديم شد ساعت ٣ و  ساعتاي ٨.٥ رسيديم مشهد اونم تو شرايطي كه مي خواستيم همون شب خونه رو تميز كنيم و وسيله بچينيم بادو تا وروجك گيتا خانم كه تموم مدت لاي وسايل تو گرد و خاكا مي پلكيد و دستمال به دست با يه شيشه پاك كن به خيال خودش تميز كاري مي كرد و تذكرات ما هم كاملا بي فايده بود خلاصه كارمون ساعتاي ٣ صبح تموم شد البته فقط تونستيم فرش كنيم و چيدمان وسايل هال و اشپزخونه موند كه من و مامان  صبح تا بقيه از خواب بيدار بشن (البته بيشتر منظورم گيتا خانمه) انجامش داديم . عصر هم رفتيم مجتمع امير براي خريد وسايلي كه كم داشتيم و صبح پنجشنبه هم همينطور

امروز عصر هم بابايي برگشت بيرجند


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ] [ 23:33 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

🍬🍬🍬🍬🍬🍬🍬🍬🍬🍬🍬🍬

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ] [ 22:10 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُ‌وا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ‌ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ‌ لِّلْعَالَمِينَ ******************** امشب چه نازدانه گلی درچمن رسید/گویی بساط عیش مداوم به من رسید/ نور ستاره ای در شب تولدت/انگار که فرشته ای از ازل رسید ******************* عاشقانه ای برای دخترم ، دردانه ی زیبایم گیتاکه در تاریخ 91/6/11، ساعت 11 شب چشم به این دنیا گشود . کسی که در این دنیا فقط او را کم داشتیم . وحالا مادرانه هایم را برایت مینویسم , از اولین های من و تو تا بی نهایت تا وقتی بزرگ شدی بخوانی و بدانی که با تمام عشقم برایت نوشتم و بعدها خودت بنویسی آنچه که برایت اتفاق می افتد .
امکانات وب