ستاره هاي زمینی

ستاره هاي زمینی
گیتا و برديا قند عسل هاي مامان
قالب وبلاگ

سلام گیتای مامان

یک هفته ای می شه که زن عموی بابا امدن بیرجند(مامان زهره جون و حمید جووووون و منصوره جون و مرضی جون)

سه شنبه شب شام دعوت بابایی بودیم شمس العماره و طبق معمول رو میزای تو حیاط نشستیم ولی اخر شب به قدری هوا سرد شده بود که واسه خوردن شیرینی و چای به یکی از اتاقا پناه بردیم

دیروز ظهر هم دعوت عمو صادق بودیم هتل کوهستان

سه شنبه شب هم دعوت ما مهمانسرای جهانگردی و احتمالا یه کیک کوچولو هم واسه تولد شما و بردیا بگیریم و ببریم البته بدون اینکه کسی بدونه

تا یه نیم ساعت دیگه هم بابا بردیا رو می بره مرکز بهداشت واسه واکسن یک سالگی اخه به خاطر مریضیه هفته ی گذشتش نشد سر موعد بره

[ يکشنبه 1 مهر 1396 ] [ 11:45 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

 نورا کوچولو دخمل خاله رویا

یکشنبه 6/19 ختم قران خونه ی مامانی(به مناسبت عید سعید غدیر خم و البته به افتخار سیده خانم کوچولومون نورا خانم)


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 22 شهريور 1396 ] [ 13:44 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]
[ سه شنبه 21 شهريور 1396 ] [ 18:11 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]
[ سه شنبه 21 شهريور 1396 ] [ 15:30 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]
[ سه شنبه 21 شهريور 1396 ] [ 14:00 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

بستنی های خوشمزه ی هتل


ادامه مطلب
[ سه شنبه 21 شهريور 1396 ] [ 13:11 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

روز دوم - گشت شهري

لیدر ساعتای 9.5 امد دنیالمون برنامه رفتن به بام کوش اداسی بود و بعد یه گشت داخل شهر و معرفی جاهای مختلف ٬خرید از یک فروشگاه و نهایتا فروشگاه چرم


ادامه مطلب
[ سه شنبه 21 شهريور 1396 ] [ 12:59 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]
[ سه شنبه 21 شهريور 1396 ] [ 11:48 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

بردیا جونی تولدت مبارک

تولدت مبارک
ای گل گلدون من
هزار سال زنده باشی
بسته به تو جون من

[ دوشنبه 20 شهريور 1396 ] [ 11:55 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

تهران لابي هتل مينا

ديروز عصر ساعت 4 بابا جون امد دنبالمون و ما رو رسوند فرودگاه. نزدیکای ساعت ٥ پرواز انجام شد و تا رسيديم هتل ساعتاي 8.5 شد . امروز صبح رفتيم خيابون بهار كه بورس سيسموني و لباس بچه گانه هست واسه خريد يه كالسكه ي جديد واسه برديا جوني . بعد خرید ساعتاي ٢ برگشتيم هتل واسه تحويل اتاق و خوردن نهار . الان هم داریم تو لابی استراحت می کنیم و هوا که خنک تر بشه دوباره می ریم بیرون تاب تاب و بعدش خیابون بهار (خوبیه هتل اینه که تاخیابون بهار 3-4 دقیقه پیاده فاصله داره ) و ساعتای 9 برمی گردیم هتل تا وسایل رو برداریم و بریم فرودگاه امام که 12.5 شب پرواز داریم 

پارک هنرمندان که اتفاقا همون روز اجرای موسقی زنده هم داشت

[ جمعه 10 شهريور 1396 ] [ 18:16 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

سلام عشق مامان

زهره جون امسال هم امده ایران و البته بیرجند . دوشنبه شب دعوت بابا جون بودیم هتل سپهر و اینا هم عکسای شب دعوتیه خونه خودمونه (چهارشنبه شب)

این کیک هم به مناسبت تولد شماست البته پیشاپیش اخه روز تولدت تو سفریم و شاید نشه که برات کیک بگیریم

عشق مامانجشن نفس مامانجشنعمر مامانجشن

نگاهت را قاب می گیرم در پس آن لبخند که به من شور و نشاط زندگی می بخشد.

تولدت مبارک

الهی قربونت برم
ناز گل مامان دخترم
چراغ خونه ی منی
فقط تویی تاج سرم
چشم و چراغ خونه ای
قصه ی عاشقونه ایی
الهی قربونت برم
واسه بودن بهانه ای
فرشته ی کوچک من
عشق تو * تو قلب منه
امید و آرزوی من
زندگی با تو بودنه

 


ادامه مطلب
[ جمعه 10 شهريور 1396 ] [ 17:49 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

از روز دوشنبه راه رفتن با ماشین واكری گيتا جون رو شروع كردم

اونم چه راه رفتنی خيلي ديدن داره   


ادامه مطلب
[ جمعه 27 مرداد 1396 ] [ 18:38 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

هديه ي بابا

هديه ي مامان

دختر گلم مي خواستم زودتر عكساي هديه هات رو بذارم ولي به خاطر زد حالي كه همسايه ي پيلوت سر هديه اي كه بابايي برات خريده بود بهمون زد نشد


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 26 مرداد 1396 ] [ 18:27 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

این عکسای بامزه رو خاله سمانه ی عزیز روز مولودی زحمتش رو کشیدن


ادامه مطلب
[ دوشنبه 23 مرداد 1396 ] [ 7:34 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]

یه چند وقته که خیلی فضول شدی . مرتبا در حال جنب و جوشی   و نیاز به مراقبت زیادی داری علاقه زیادی داری بری تو اتاق گیتا و همه جا رو بهم بریزی وقتی قصد فضولی داری اگر ببینی کسی دنبالته که جلوت رو بگیره سرعتت چند برابر می شه  می تونی از تخت گیتا و تخت قبلیه مامان که ارتفاعش کوتاه تره به راحتی بری بالا و این خیلی خطرناکه چون ممکنه حواست نباشه و خدای نکرده به پشت بیفتی این عکس هم مربوط به چند وقت قبله که مامان وقتی با شنیدن صدای نق نق شما امد سراغتونهیپنوتیزم دید رفتی تو میز و چون نمی تونستی بیای پایین اعصابت خورد شده بود گاهی اوقات هم از این میز چون چرخ داره به عنوان واکر استفاده می کنی

[ سه شنبه 17 مرداد 1396 ] [ 9:30 ] [ مامانی گیتا جون و برديا جون ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُ‌وا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ‌ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ‌ لِّلْعَالَمِينَ ******************** امشب چه نازدانه گلی درچمن رسید/گویی بساط عیش مداوم به من رسید/ نور ستاره ای در شب تولدت/انگار که فرشته ای از ازل رسید ******************* عاشقانه ای برای دخترم و پسرم، دردانه های زیبایم گیتا و امیر بردیاکه در تاریخ 91/6/11ساعت 11 شب و 95/6/20 ساعت 8 صبح چشم به این دنیا گشودند . وحالا مادرانه هایم را برایتان مینویسم , از اولین های من و شما تا بی نهایت تا وقتی بزرگ شدین بخونین و بدونین که با تمام عشقم براتون نوشتم و بعدها خودتون بنویسید آنچه که برایتان اتفاق می افتد .
امکانات وب